تبلیغات
مطالب اینترنتی - من اولین هستم!
 
مطالب اینترنتی
یکشنبه 26 فروردین 1397 :: نویسنده : نویسنده


«اِوا دووِرنی»، کارگردان فیلم «چین‌خوردگی در زمان»:


من اولین هستم!


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – ترجمه‌ی سارا منصوری:
می‌گوید هرگز کتابی از مجموعه‌ی نوجوان «چین‌خوردگی در زمان» را نخوانده بوده تا این‌که ساخت این فیلم را به او پیشنهاد می‌کنند. یک‌شبه کتاب را تمام می‌کند و می‌فهمد که باید این فیلم را بسازد!

«اِوا دووِرنی» بیش‌تر به‌خاطر كارگردانی فیلم‌سینمایی «سِلما» شناخته‌شده است و كارنامه‌‌اش ساخت فیلم‌های تلویزیونی و مستند بیش‌تر به چشم می‌آید. اما استودیوی دیزنی به او اعتماد می‌كند و او را به اولین زنی تبدیل می‌كند كه یك پروژه‌ی بزرگ فانتزی سینمایی را كارگردانی كرده است.

فیلم سینمایی چین‌خوردگی در زمان، اقتباس تازه‌ای از مجموعه‌ی رمانی به همین نام نوشته‌ی «مادِلین لِنگِل»، نویسنده‌ی فقید آمریكایی است. او اولین كتاب از این مجموعه را در سال 1962 میلادی منتشر كرد كه جوایز بسیاری را از جمله نشان نیوبری، جایزه‌ی كتاب سكویا و جایزه‌ی قفسه‌ی لوئیس كارول برایش به ارمغان آورد.

این رمان داستان «مگ» دختری است كه پدر دانشمندش گم شده و سه موجود عجیب، او، برادرش و دوستش را به فضا می‌فرستند تا پیدایش كنند.

فیلم چین‌خوردگی در زمان از میانه‌ی اسفندماه روی پرده‌های سینمای جهان آمده و احتمالاً تا مدتی دیگر نسخه‌ی دوبله‌ی آن به سینماها یا شبكه‌ی نمایش خانگی ما هم می‌رسد. به همین مناسبت ترجمه‌ی گفت‌و‌گویی را با اوا دوورنی برای شما انتخاب كرده‌ایم تا بیش‌تر با حال و هوای این فانتزی آشنا شویم.

دوچرخه شماره ۹۲۰

  • چه ‌شد که استودیوی دیزنی شما را برای کارگردانی این فیلم انتخاب کرد؟

نکته‌ی جالب قضیه همین است که گفتید؛ من این فیلم را انتخاب نکردم، بلکه دیزنی مرا برای کارگردانی آن انتخاب کرد. در دیزنی اتاق فکری هست که من به احترام تک‌تک اعضای آن‌ کلاه از سر برمی‌دارم. اعضای این اتاق قبل از این فیلم هم کارگردان‌های بسیاری را برای پروژه‌های مشخصی مثل فیلم‌های «ثور» یا «مولان» برگزیده بودند و همیشه هم انتخابشان درست بوده است.

راستش خودم هم نمی‌دانم چه‌طور اسم من به سر آن‌ها راه پیدا کرده! شاید به این دلیل که شخصیت اصلی این داستان یک دختر است و لابد با خودشان فکر کردند که یک کارگردان زن باید هدایت آن را بر عهده بگیرد! البته شنیده‌ام قبل از من با «تیم برتون» و چند کارگردان دیگر هم صحبت‌هایی داشته‌اند، اما در نهایت، من بودم که برای این فیلم انتخاب شدم.

راستش تا قبل از اولین جلسه‌ام با استودیوی دیزنی، از این داستان چیزی نمی‌دانستم. کتاب را نخوانده بودم و علاقه‌ای هم به خواندنش در خودم نمی‌دیدم. بعد از جلسه، شب به خانه رفتم و شروع به خواندن کتاب کردم. فیلم‌نامه و رمان تصویری آن را هم تا صبح تمام کردم.

اولین کاری که صبح روز بعد کردم این بود که گوشی تلفن را برداشتم، به استودیو زنگ زدم و گفتم: «این فیلم منه! هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه اون رو بسازه!»

  • اگر اشتباه نکنم، این اولین فیلمی است که فیلم‌نامه‌اش را خودتان ننوشته‌اید.

بله، من همیشه فیلم‌نامه‌های خودم را کارگردانی می‌کردم. به‌نظرم وقتی هنرمند کلمات خودش را روی کاغذ بیاورد و دغدغه‌ها و احساسات خودش را به فیلم‌نامه تبدیل کند، اثر موفق‌تری را کارگردانی می‌کند. وقتی فیلم‌نامه‌‌ی خودم را می‌سازم، احساس می‌کنم قدرت فوق‌العاده‌ای در اثرم پدیدار می‌شود.

پیش از این فیلم هیچ تصوری از این‌که بخواهم با کلمه‌ها و افکار شخص دیگری فیلم بسازم نداشتم. اما فیلم‌نامه‌ای که «جنیفر لی» نوشت، شبیه رؤیا بود. داستان اصلی در سال 1962 میلادی نوشته شده و برای همین لازم بود برای مخاطب امروز فانتزی آن کمی به‌روز شود. این تغییرات در بخش طراحی لباس و ظاهر بازیگران بود وگرنه ریتم داستان، خصوصیات شخصیت‌ها و در کل، اصل داستان هیچ تغییری نکرد.

دوچرخه شماره ۹۲۰

  • به‌جز داستان فیلم که گفتید مجذوب آن شدید، دیگر چه‌ چیزی تشویقتان کرد كه کارگردانی این پروژه را بپذیرید؟

مهم‌ترین دلیلم برای کارگردانی فیلم چین‌خوردگی در زمان این بود که می‌خواستم به مخاطبم بگویم هركسی می‌تواند در زندگی خودش، یک نقطه‌ی روشن باشد. هرکسی می‌تواند درباره‌ی آن‌چه می‌خواهد باشد تصمیم بگیرد و عمل کند. می‌تواند تعیین كند که چه‌طور انسانی باشد و در چه مسیری در زندگی حرکت کند.

اگر انسانی شروع به درخشیدن کند، در کنار انسان‌های دیگر درخشان گروهی را تشکیل خواهند داد. آن‌وقت تعداد آدم‌هایی که اطراف ما را روشن می‌کنند هرلحظه بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. در نتیجه همه‌ی حرف‌ها و کارهایی که باعث ناامیدی ما و فرورفتن در چاله‌ی تاریکی، یأس و افسردگی می‌شوند، کم‌تر و کم‌تر خواهد شد.

این حرف و پیامی بود که می‌خواستم مخصوصاً به کودکان و نوجوانان که آینده‌ساز این جامعه هستند منتقل کنم.

ضمن این‌كه با ساخت این فیلم، من اولین کارگردان زنی هستم که در این سطح و با این کیفیت چنین فیلم فانتزی‌ای ساخته‌ام. «جیمز کامرون» سیاره‌ها و مخلوقات تازه در فیلم‌هایش می‌سازد. «پیتر جکسون» دنیاها و مخلوقات جدید در آثارش خلق می‌کند.

اما تا پیش از چین‌خوردگی در زمان، هیچ کارگردان زنی دست به چنین کاری نزده بود. حالا تصور کنید که یک کارگردان زن سیاه‌پوست بخواهد چنین ریسکی بكند.

در شغل ما، کارکردن به عنوان یک کارگردان زن رنگین‌پوست اصلاً آسان نیست. باید گروه را با خودم همراه می‌کردم. باید آن‌ها را متقاعد می‌کردم که نظراتم درستند و باید خودم را آماده می‌كردم که پذیرای شنیدن نظرات مخالف و متفاوت باشم.

من نخواستم که ادای مردها را درآورم و یک فیلم مردانه بسازم. برعکس اصرار داشتم که فیلمی زنانه و با حال و هوای دخترانه داشته باشم. به‌نظرم هنرمندان زن بسیاری هستند که می‌توانند وارد این عرصه شوند و در آینده قطعاً نام‌های زیادی از آن‌ها خواهیم شنید.

دوچرخه شماره ۹۲۰

  • اکران این فیلم با فیلم‌های کارگردان‌های نام‌آشنایی هم‌زمان شده. نگران نیستید که مخاطبان، آن‌ فیلم‌ها را به تماشای فیلم شما ترجیح دهند؟

به هیچ وجه. به هیچ وجه. مثل این است که یک استاد و هنرمند شناخته‌شده‌ی موسیقی آلبوم جدیدی منتشر کند. خب، طبیعتاً واكنش مخاطبان این خواهد بود که «این عالی است!»، اما به این معنا نیست که نخواهند به دیگر آلبوم‌های تازه‌ی موسیقی گوش کنند.

علاقه‌مندان هنر، همیشه دنبال جریان تازه‌ی هنری و هنرمندان تازه‌وارد هم هستند. در مورد فیلم من هم همین‌طور است. برای همین مطمئنم چین‌خوردگی در زمان تماشاگرانش را به سالن سینما می‌کشاند.

  • حیف است از چین‌خوردگی در زمان حرف بزنیم و به موسیقی آن اشاره نکنیم.

برای موسیقی چین‌خوردگی در زمان دوست داشتم که با «رامین جوادی» کار کنم. «بازی تاج و تخت» سریال مورد علاقه‌ی من است و همیشه اسم او را می‌دیدم که در سمت آهنگ‌ساز این مجموعه معرفی می‌شد و همیشه هم فکر می‌کردم عجب اثر فوق‌العاده‌ای.

به‌نظر من رمز موفقیت موسیقی او در تلفیق موسیقی غرب و شرق است. موسیقی او زبانی جهانی دارد و به همین دلیل مردم برای شنیدنش سر و دست می‌شکنند.

من هم می‌خواستم فقط و فقط با او کار کنم. او درک کاملی از داستان فیلم داشت. اصلاً نمی‌خواستم کنارش بنشینم و بگویم این‌جا یا آن‌جای فیلم موسیقی بگذار! او خودش کاملاً دانش و علم و هنر این کار را دارد و من او را پادشاه تم‌ها می‌نامم. او هنرمند چیره‌دستی است که رشته‌های موسیقی را ماهرانه درهم می‌تند و در یک قالب افسون‌گرانه به گوش مخاطب می‌رساند.

خیلی خیلی خوشحالم که در این فیلم با او هم‌کاری كردم. او ایده‌های بکری داشت که به جذاب‌شدن فیلم کمک کرد.

دوچرخه شماره ۹۲۰



لینک منبع

مطلب من اولین هستم! در سایت مفیدستان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :